تبليغاتX
قرارمون تو...آسمون
قرارمون تو...آسمون

شب سقوط مي كند بي هيچ صدايي و تو رفتی بي هيچ دليلي ...


 

کاش کوچیک بودیم وقتی کوچک بودیم دلامون بزرگ بود ولی حالا که بزرگ شدیم بیشتر دل تنگیم ... کاش کوچک می موندیم تا حرفامونو از نگاهمون بفهمن نه حالا که بزرگ شدیم و فریاد هم که می زنیم باز کسی حرفامونو نمی فهمه

نمی فهمه

نمی فهمه

 

و حالا

آینده خاطره ایست از یاد رفته که به یاد آمدنی نیست ... گذشته خاطره ایست به یاد مانده که از یاد رفتنیست ... حالا زندگیست !!!!

 

پی نوشت:

۱- یک کم این روزها حال خوشی ندارم نمی دونم چم شده ظاهرا می خوام بمیرم روم نمی شه
۲- چند روز از فضای اینترنت و وبلاگ و این جور چیزها به دور بودم امروز گفتم مطلبی گه چند روز پیش می خواستم بزارمو بزارم تنوع بشه به هر حال دیگه

۳- از دل خسته از غبار و هیاهو ... چکاوکی آواز خوان پر می کشد  

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 8:40 توسط ن.ن|

 

دنياي اين روزاي من هم قده تن پوشم شده


آنقدر دورم از تو كه دنيا فراموشم شده


دنياي اين روزاي من درگير تنهايي شده


تنها مدارا مي كنيم ، دنيا عجب جايي شده


هر شب تو روياي خودم آغوشتو تن مي كنم


آينده اين خونه رو با شمع روشن مي كنم


در حسرت فرداي تو ، تقويم مو پر مي كنم


هر روز اين تنهايي رو فردا تصور مي كنم


هفت سنگ اين روزاي من حتي شبم تاريك نيست


اینجا به جز دوری تو چیزی به من نزدیک نیست


هر شب تو روياي خودم آغوشتو تن مي كنم


آينده اين خونه رو با شمع روشن مي كنم

 

پی نوشت:

 چیزی برای گفتن ندارم فقط همین... دنیای این روزای من درگیر تنهایی شده ...

نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 11:37 توسط ن.ن|



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت