تبليغاتX
قرارمون تو...آسمون
قرارمون تو...آسمون

شب سقوط مي كند بي هيچ صدايي و تو رفتی بي هيچ دليلي ...

خوندن این مطلب همه چیز را برایتان روشن می کند پس توضیح بی توضیح ... خودتان قضاوت کنید ...

پی نوشت:

۱- یک عذرخواهی به استاد مجید زاغری  بدهکارم برای تبریک روز پدر ... استاد ببخش فراموش شده بود بزار پای پیری

۲- آغاز ماجرا را از وبلاگ آدمک تنهاست بخند ببینید

۳- زینبم اندکی صبر سحر نزدیک است

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 19:57 توسط ن.ن|

سلام ... سلام به تو ای زیباترین واژه زندگیم ... سلام به تو ای قشنگ ترین مخلوق خدا ...

سلام ... تو را چه بنامم که استفاده از هر واژه ای برای تو کم است ... ناچیز است ... حقیر است ...

سلام ... ای ابر مرد زندگی من ... ای که سالها مرا در حسرت دیدارت گذاشته ای ...

می دانی سالهاست از غم دوریت چه عذابی می کشم... روحم مرده تنها جسممم را بیهوده به این طرف و آن طرف می کشانم در حسرت روزی که دوباره تو رو ببینم ... وای چه لحظه ی قشنگی ...

می دانی بدترین چیز چیست... بی کسی.. دوری از تو  ... نبودن تو در لحظه هایی که تو را می خواستمو نبودی ...

می دانی بدترین چیز چیست ... تنهایی مادر ... غصه های فرزندانی که باید تنها به دوش بکشد و به خاطر اینکه خاطره ما آزرده نشود دم نزند و با ماسک خنده صورت خود را بپوشاند ...

می دانی بدترین چیز چیست ... اینکه من همه اینها را می فههم و ناگزیزم به روی خود نیاورم چون اگر من یه کلمه بگویم مادر جاری احساس می شود و روحش بیش از پسش رنجور ...

می دانی این روزها سردردم بیش از گذشته شده ... نمره چشمام بیشتر شده ...

می بینی  روزهایی که از غم دوریت چاره ای ندارم جز ضجه زدن و گریستن بر مزارت ...

می بینی از اون نسرین شاداب و شلوغ که گاهی از صدای بلند بودن ضبط اتاقش فریادت به آسمان بلند می شد و می گفتی دختر مگه تو کری ... چیزی نمانده جز یک دختری که مجبوره برای آینده فرزندش زندگی را به همین شکل ادامه بده ...

اما کاش بودی ... اگه بودی من این همه غصه نداشتم ... مادر این همه تنها نبود ... حسام و محمد حسین و نوه های جدید که بزودی پا به این دنیا می گذارند با بودن در کنار تو عشق و زندگی را در کنار هم تجربه می کردند ...

کاش بودی ...

کاش بودی...

کاش بودی ...

پی نوشت:

۱- ممنون از همه کسانیکه به وبلاگ من و زینب جان سر زدند و توی این مدت ما را همراهی کردند ... دوستتون داریم یه عالمه ...

۲- روز پدر و مرد به همه پدرهای گل روی زمین مبارک ... به خصوص استاد احمد جعفری چمازکتی - استاد پیمان یغمایی- استاد سیامک قادری- مهدی جهانگیری -خسرو کفیلی- سید جواد جعفری زوج- عمو مجید کریمیان- غلامرضا بندی و برادر خوب و مهربانم خسرو حسینی

۳- تبریک مخصوص و ویژه به همسرم پدر حسام

۴- دلم برات خیلی تنگ شده ... می دونی

 ۵- به دلیل اهمیت داشتن مطلب قبلی نظر خواهی این پست غیر فعال است ...

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 10:30 توسط ن.ن

زینب را همه کسانی که این بلاگ رو می خونند می شناسند این دختر همدم همه لحظه های تنهایی من بوده و هست اون خواهر من هست نه نه اصلا دوست من دوستی ای که دوستیش تا نداشت!

زینب کار رو با ما در ایرنا شروع کرد اون وقت تنها 17 سالش بود اما حالا به زودی 26 ساله می شه ... همه ما از اونجا زدیم بیرون رفتیم کار های مختلف دیگر رو تجربه کردیم ... اما اون موند و موند تا همپای دیگر قدیمی ها این خبرگزاری رسمی رو بچرخه ... زینب هشت سال از تمام عمر جوونی و تازگی رو این خبرگزاری گذروند...

همه کسانی که زینب رو می شناسند به گزارش نویسی و قلم توانای اون آشنایی دارند ... زینب با همه حقوق کم و درآمد اندک تنها به عشق همه روزهای خوش اونجا ماند و ماند!

اما امروز و در یک اقدام بی سابقه زینب از خبرگزاری رسمی کشور یا همان ایرنای کذاب این روزها اخراج شد ... جرمش تنها گذاشتن کامنتی بود که از دلش برآمد تا مرد سبز این روزهای ایران زمین و اطرافیانش را ثابت کند... او کامنتش را به مانند همه افراد بی وجود بی نام نگذاشت و توهین هم نکرد.!

او نوشت تا از رییسش و نوشته هایش دفاع کند ... تا اعتقاداتش را در مورد موج سبز و مرد سبزترش بیان کند اما امروز به جرم همین کامنت پس از هشت سال از خبرگزاری رسمی کشور اخراج شد به همین راحتی!

حال می خواهم مردان قدرتمند این روزها آیا به جهان دیگر اعتقادی دارید؟ میخواهم  بدانم چگونه می خواهید پاسخ این همه بی عدالتی را بدهید؟؟ به جز دزدیدن آرا حق کشی را چه می کنید ؟؟

بدانید که این دختر همان پدری است که روزی برای این که امروز شماها حکومت کنید به میدان جنگ رفت و جانباز شد... این ختر همان پدری است که روی پای خودش ایستاده و برای آرزوهایش دستش جلوی هیچ کس دراز نیست ... می خواهم بدانم شرمتان نیست که این گونه رفتار کردید؟؟

به جای حق خوری قبل از هر چیز انسان باشید همی ن

پ.ن:

-  امروز ساعتها پس از اخراج زینب را دیدم مثل همیشه دلقک بود و لبخند به لب داشت اما ته نگاهش هم غمگین بود هم عصبانی ! غمگین اساتید و پدرش برای نگرانی هایشان و عصبانی از برخورد زشت انسان های بی وجود!

- این مطلب هم برای زینب ماست فصل سوم

 - زینب امروز بارها گفت دوست ندارم عزیزانم به خاطر من به کسی رو بندازند یا به خاطرم هزینه دهند!!

- خواهر عزیزم قامتت سبز باد

- زینب هم قربانی موج سبز شد ما هم منتظریم

- بیخود به دنبال انسانیت تو شماها هستم می دونم ...

اما اینم بدونین خواهر من بیکار نمی مونه روزی که پله های ترقی رو رفت بالا که بزودی این اتفاق می افته از اون بالا شاهد نابودی شما خواهد بود ... مامانم همیشه می گه دنیا اینطوری نمی مونه گهی زین به پشت و گهی پشت به زین ... شک نکنید ....

 

نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 0:0 توسط ن.ن|



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت